الله
+
لینک های مفید

[ چهارشنبه 9 اسفند 1396 ] [ 18:33 ] [ حبیب کرمانی ]

مژده ای به:

علاقه مندان به تکامل فردی؛

مشتاقان کمال واقعی؛

جویندگان سعادت ابدی؛

سالکان وادی سیر و سلوک؛

تشنگان معارف ناب اسلامی؛

خستگان صحراهای حیرت؛

پیکارکنندگان با نفس امّاره؛

لطمه خوردگان از وساوس شیطان؛

محرومان از استاد اخلاق و عرفان؛

نرم افزار «رهبر معنوی»، نشر آثار تربیتی «حاج فردوسی» منتشر شد.

 

لینک دانلود از سایت:

http://menhajapp.ir

[ دوشنبه 9 بهمن 1396 ] [ 12:09 ] [ حبیب کرمانی ]

 

سلام 
روایات متعددی در خصوص رابطه ی شکر نعمت با افزایش نعمت و بر عکس، عدم شکر نعمت و قطع شدن نعمت ها وجود دارد بدان صورت که کسی که شکر نعمت را بجا بیاورد، خدا بر نعمتش می افزاید و در مقابل، کسی که شاکر نباشد و شکر نگوید نعمتش قطع می شود.
حال، این شکر نعمت چیست به چه صورت است و ما چگونه می توانیم شکر نعمت را بجا بیاریم که مشمول افزایش نعمت بشویم؟
در برنامه ی خودم این است که در سه وعده ی نمازم یک سجده ی شکر می کنم و «الحمد الله رب العالمین» و ۴ مرتبه هم «الحمد کما هو اهله» را می گویم و گاهی هم «مناجات الشاکرین» امام سجاد (علیه السلام) را می خوانم؛ آیا این مقدار، کفایت می کند؟
هر چند هر چه فکر کردم، چیزی جهت شکر و سپاسگزاری بلد نشدم و در مقابل عظمت خدا و نعمتش خیلی تهی دستم و گاهی اصلاً نمی دانم چقدر شکر کنم. منِ فقیر در مقابل بزرگترین غنی عالم درمانده هستم در مقام شکر. برخی نعمتهای مخفی وجود دارد که اصلاً قابل فهم نیست، اصلاً نمی دانم این نعمت بوده که شکرش را بجا بیاورم و بخشنده ی مهربان چنان مرا غرق در نعمت کرده که بعضی از نعمت هایش را نمی شناسم. حال، چه کنم بتوانم شکر کنم و مورد قطع نعمت نشوم؟
نگرانی ام این است که نعمت به خاطر عدم شکر قطع شود در صورتی که منِ فقیر با دست خالی ام چیزی جز همین دو ذکر حمدی که بالا گفتم جهت شکر ندارم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالی

سلام علیکم
شُکرگزاری، به دو صورت، قابل تصور است؛ یکی «حالِ شکر» و دیگری «قالِ شکر». و این دو، بدون یکدیگر، ناقص است. اگر کسی به زبان، شکرگزاری کند ولی در دل، از خدای تعالی گله مند باشد، آن «قالِ شکر» دردی را دوا نمی کند و مایه ی ازدیاد نعمت نمی شود. همچنین اگر کسی بر «حالِ شکر» بسنده کند و از شکرگزاری زبانی بازماند، حق شکر را ادا نکرده است.
پس برای این که شکرگزاری را به حد اعلایی که امکان دارد برسانید، باید هم از خدای تعالی و نعمت هایی که داده است، خشنود باشید و هم این خشنودی را به زبان بیاورید و برای آن، شکرگزاری کنید.
به عنوان مثال، هر گاه صبح از خانه بیرون می آیید و به خاطر محیط آرام، بدن سالم، لباس تمیز، هوای پاک، هدف خوب، همسر مناسب و … حال نشاط و سرزندگی به شما دست می دهد، اگر در قلبتان از این همه نعمت و خوشی، ممنون نعمت دهنده ی جهان آفرین باشید، می شود «حالِ شکر». این حال، جلب کننده ی نعمت و شادی است.
اگر برای شکرگزاری از این همه نعمت، زبان به شکرگزاری بگشایید و با عبارات عربی یا فارسی، عبارات قرآنی یا روایی، از انشاء خودتان یا از الفاظ ادعیه، کلماتی بگویید که دلالت بر خوشحال بودن شما و سپاسگزار بودنتان از این نعمت ها دارد، می شود «قالِ شکر». این قال نیز جلب کننده ی نعمت و شادی است.
اما اگر یکی از این دو نباشد، شکرگزاری، ناقص است. اگر «قالِ شکر» باشد ولی همراه با «حالِ کفر»؛ یعنی گر چه در دل، گله مند از اوضاع و روزگار و در حقیقت از خدای تعالی هستید، گفتنِ اذکار شکر، فایده ای ندارد و مایه ی جلب نعمت نیست؛ هر چند شاید از بار سنگین «کفر» (= ناسپاسی) و آثار بد آن بکاهد.
نکته ی دیگر، که باید توجه داشته باشید، این است که «قالِ کفر» یعنی گله کردن از اوضاع و روزگار، در از بین بردن «حال شکر» تأثیر زیادی دارد، پس جز در موارد ضروری مانند مشاوره، از به زبان آوردن مشکلات و گرفتاری هایتان پرهیز کنید تا به «حال شکر»تان ضرری نرسد.
و نیز بر طبق روایات، همنشینی با اغنیا یعنی کسانی که بهره ی مالی بالایی دارند و از آن استفاده می کنند، نهی شده است. برخی معتقدند منظور روایت، همنشینی با ثروتمندان بی درد و بی ایمان است، ولی همنشینی با ثروتمندان متدین نیز برای اقشار فقیر و کم درآمد، ایجاد «حال کفر» می کند. پس با کسانی که زندگی های کذایی دارند، رفت و آمد نکنید مگر به قدر ضرورت و بر عکس، با مساکین همنشینی کنید تا قدردان نعمت های الهی بر خودتان باشید.
و نکته ی پایانی، این است که شکر پروردگار متعال چنان که حق شکر باشد، ممکن نیست؛ زیرا به تصریح قرآن کریم، هر چند نعمت های الهی را بشماریم، ولی نمی توانیم به نهایتش برسیم. پس همین حالِ «عجز از شکر» را خدای تعالی به عنوان شکرگزاری می پذیرد و البته به زبان آوردنِ الفاظی که برای شکرگزاری وارد شده نیز، جای خود دارد و نباید فراموش شود.

موفق باشید
حاج فردوسی

[ 23 مهر 1396 ] [ 20:18 ] [ حبیب کرمانی ]

سؤال: چرا اصرار دارید از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و ائمه ی طاهرین (علیهم السلام) به عنوان «استاد اعظم» و «استادان منهاج فردوسیان» یاد کنید؟
جواب: گرچه وجود مقدس استاد اعظم (صلی الله علیه وآله وسلم) و دوازده جانشین برحقشان دارای درجات عالیه بوده و به اعتبارهای مختلف، به نام های مختلف خوانده می شوند اما از آنجا که مهم ترین هدف از ارسال رُسُل و انزال کُتُب، راهنمایی بشر به سوی کمال و سعادت ابدی اش بوده، مهم ترین عنوان برای انبیاء و اوصیاء، عنوانی است که این امر خطیر و مهم را یادآور شود . تا زمانی که از نبی و وصی (علیهم السلام) به عنوان «انسان کامل»، «صاحب درجات عالیه ی قرب»، «دارای صفات کمالیه» و مانند اینها تعبیر شود، این نکته ی لطیف گوشزد نمی شود که باید پیرو بی چون و چرای دستوراتشان باشیم . ولی وقتی از این بزرگواران، که تمام درجات و مدارج عالیه ای که خودشان فرموده اند را برایشان ثابت می دانیم، به عنوان «استاد» یاد می شود، تمام توجه به این نکته معطوف می گردد که تنها و تنها راه رسیدن به کمال و سعادت، اطاعت از دستورات «استاد» راه کمال و سعادت است و بس .
از سوی دیگر باید توجه داشت که اسماء الهی توقیفی است و اجازه نداریم نامی بر نام های خدای تعالی بیافزاییم اما در سایر موارد مانند همین تعبیر از انبیاء و اوصیاء به «استاد» توقیفی نیست و منعی از ناحیه ی شارع مقدس نرسیده است و البته در مورد این نام گذاری، دلیل عقلی (تأثیر تربیتی) نیز موجود است .

[ 23 مهر 1396 ] [ 20:17 ] [ حبیب کرمانی ]

با سلام
آیا انسان، صورتی از تمام بهایم است؟ یعنی صورت برزخی اش بهیمه است؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالی

سلام علیکم
انسان، ترکیبی از فرشته و حیوان است. در روایتی آمده است:
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ (علیه السلام) فَقُلْتُ: الْمَلَائِکَهُ أَفْضَلُ أَمْ بَنُو آدَمَ؟ فَقَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام): «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَکَّبَ فِی الْمَلَائِکَهِ عَقْلًا بِلَا شَهْوَهٍ وَ رَکَّبَ فِی الْبَهَائِمِ شَهْوَهً بِلَا عَقْلٍ وَ رَکَّبَ فِی بَنِی آدَمَ کِلَیْهِمَا فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ‏ فَهُوَ خَیْرٌ مِنَ الْمَلَائِکَهِ وَ مَنْ غَلَبَتْ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ الْبَهَائِمِ» (علل الشرائع، شیخ صدوق، جلد ‏۱، صفحه ی ۵)
ترجمه: راوی می گوید از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: فرشتگان برترند یا فرزندان آدم؟ فرمودند: امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمودند: « همانا خدای عز و جل، در فرشتگان، عقل [سفید] بدون شهوت قرار داد و در بهائم، شهوت بدون عقل قرار داد و در فرزند آدم، هر دو را قرار داد. پس کسی که عقل [سفید] او بر شهوتش غلبه کند، بهتر از فرشتگان خواهد بود و کسی که شهوتش بر عقلش غلبه کند، بدتر از بهائم خواهد بود.
همچنین از کلیات آیات و روایات، به دست می آید که اعتقادات فاسده و اعمال قبیحه، در نفس انسان، ایجاد تیرگی هایی می کند و او را به مرز حیوانیت نزدیک می سازد، تا جایی که اهل مکاشفه، برخی انسان ها را به صورت حیوان می بینند.
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا فَضْلُنَا عَلَى مَنْ خَالَفَنَا فَوَ اللَّهِ إِنِّی لَأَرَى الرَّجُلَ مِنْهُمْ مَنْ هُوَ أَرْخَى بَالًا وَ أَنْعَمُ رِیَاشاً وَ أَحْسَنُ حَالًا قَالَ فَسَکَتَ عَنِّی حَتَّى إِذَا کُنْتُ بِالْأَبْطَحِ أَبْطَحِ مَکَّهَ وَ رَأَیْتُ النَّاسَ یَضِجُّونَ إِلَى اللَّهِ فَقَالَ: «یَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَا أَکْثَرَ الضَّجِیجَ‏ وَ الْعَجِیجَ وَ أَقَلَّ الْحَجِیجَ وَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله و سلم) بِالنُّبُوَّهِ وَ عَجَّلَ رُوحَهُ إِلَى الْجَنَّهِ مَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ إِلَّا مِنْکَ وَ مِنْ أَشْبَاهِکَ خَاصَّهً» وَ مَسَحَ یَدَهُ عَلَى وَجْهِی وَ قَالَ: «یَا أَبَا بَصِیرٍ اُنْظُرْ» قَالَ: فَإِذَا أَنَا بِالْخَلْقِ کَلْبٌ وَ خِنْزِیرٌ وَ حِمَارٌ إِلَّا رَجُلٌ بَعْدَ رَجُلٍ. (بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم، صفار، جلد ۱، صفحه ی ۲۷۱)
ترجمه: ابوبصیر می گوید بر امام صادق (علیه السلام) وارد شدم و عرض کردم: جانم فدایتان باد، برتری ما بر مخالفین ما چیست؟ در حالی که به خدا قسم برخی از آنان را می بینم که آسوده خیال تر و پرنعمت تر و خوش حال تر است؟! پس حضرت، سکوت کردند تا این که در مکه بودیم و مردم را دیدم که به درگاه الهی ناله می کردند. حضرت فرمودند: چقدر ناله و فریاد زیاد است و چقدر حاجی کم است؟! به کسی که محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) را به پیامبری برانگیخت و روحش را به سرعت به بهشت برد، قسم می خورم، خدا جز از تو و مشابهان تو [در اعتقادات و عمل] قبول نمی کند. سپس دست بر صورتم کشیدند و فرمودند: نگاه کن ای ابوبصیر. ابوبصیر می گوید: نگاه کردم و مردم را به صورت سگ و خوک و خر دیدم مگر یک نفر یک نفر [که آدم بودند].
پس، هر انسانی، انسان نیست ولی نمی توان همه ی انسان ها را هم مجموعه ای از حیوانات دانست. کسانی که بر طبق منهاج فردوسیان، تصحیح اعتقادات و اصلاح عمل کرده باشند، آرام آرام، از جرگه ی حیوانیت خارج شده و به انسانیت، وارد خواهند شد. ان شاء الله

موفق باشید
حاج فردوسی

[ 23 مهر 1396 ] [ 20:17 ] [ حبیب کرمانی ]

سؤال: فرق توضیحاتی که در متن قواعد نظری یا قوانین عملی در میان [کروشه] آمده با توضیحاتی که در میان {قلاب} آمده چیست؟ /
جواب: توضیحاتی که در میان [کروشه] آمده، در خود آیه یا روایت موجود است و توضیحی است برآمده از خود آیات و روایات ولی توضیحاتی که در میان {قلاب} قرار دارد، توضیحاتی خارج از روایات ـ مانند معانی لغوی ـ است .

 
[ 23 مهر 1396 ] [ 20:16 ] [ حبیب کرمانی ]

سؤال: چیدمان قانون ها در طبقات مختلف، پیرو چه ضابطه ای بوده است؟ /
جواب: ۱ ـ در دسته ای از روایات، برخی اعمال به عنوان ستون های اسلام معرفی شده است که در اصطلاح فقه به «فروع دین» مشهور است . چون تنظیم قوانین از اهم به مهم است، این امور در طبقه ی اول قوانین قرار گرفت .
۲ ـ بر اساس دسته ای از روایات، برخی اعمال از گناهان بزرگ شمرده شده که در اصطلاح فقه به «کبائر» مشهور است . مهمترین نیاز برای منهاجی جویای سعادت پس از آشنایی و عمل کردن به ستون های اصلی دین، پرهیز کردن از این انحرافات بزرگ است . به همین جهت در طبقه ی دوم قرار گرفت .
۳ ـ طبقات سوم و چهارم (که مراعاتشان مکمل یکدیگر است) شامل انجام واجبات و ترک گناهان صغیره است .
۴ ـ بعد از فراغت از واجبات و محرمات (که اصل سیر و تعالی است) نوبت به انجام مستحبات و ترک مکروهات می رسد . مستحبات و مکروهات به اعتبار میزان تأکید و تکراری که در کتاب و سنت از آن شده به سه درجه تقسیم می شود؛ مستحبات به: مؤکده، عادیه و ضعیفه و مکروهات نیز به: شدیده، عادیه و ضعیفه .
انجام مستحبات مؤکده در طبقه ی پنجم قرار گرفت . ترک مکروهات شدیده در طبقه ی ششم قرار گرفت . انجام مستحبات عادیه و ترک مکروهات عادیه ـ به ترتیب ـ در طبقات هفتم و هشتم قرار می گیرد . و سرانجام نوبت به ضعیف ترین دستورات می رسد که با عنوان مستحبات و مکروهات ضعیفه ـ به ترتیب ـ در طبقات نهم و دهم مندرج گردید .

[ 23 مهر 1396 ] [ 20:15 ] [ حبیب کرمانی ]

باسلام خدمت حاج فردوسی 
شما می فرماید چه خوب است برای ایجاد انگیزه در انجام برنامه ی منهاج فردوسیان، همراه منهاجی داشته باشید در صورت که ما اطلاعی از زمان سخنرانی یا جلساتی نداریم که زمینه ای برای آشنایی با منهاجیون دیگر پیش بیاید. 
باتشکر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالی

سلام علیکم
تأکید همیشگی من بر این است که سعی کنید رفیق منهاجی پیدا کنید. کسی که آتش طلب در جانش باشد و خواهان رسیدن به درجات عالیه ی عالم هستی باشد. البته در آخر الزمان، چنین افرادی به سختی پیدا می شوند ولی به هر صورت، از خدای تعالی بخواهید که چنین رفیقی نصیبتان کند. جلسات منهاجی بنده، به علت کثرت اشتغالات عملی، تا اطلاع ثانوی، تعطیل است ولی جلسات متفرقه ای توسط اصحاب منهاج فردوسیان در شهرها و روستاهای مختلف برگزار می شود.

موفق باشید
حاج فردوسی

[ 23 مهر 1396 ] [ 20:14 ] [ حبیب کرمانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
لینک های مفید
امکانات وب
خبرنامه
لطفا یک ایمیل معتبر وارد کنید
نام :
نام کاربردي :
رمز عبور :
تکرار رمز عبور :
ايميل :
بازيابي رمز عبور

نام کاربردي :
رمز عبور :
نظرسنجی
آمار
آنلاین :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید هفته گذشته :
بازدید ماه گذشته :
بازدید سال گذشته :
کل بازدید :